يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي
109
طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى )
ضم ساخته ميل كنند و اكر غب غير خالص باشد علامتش علامتش آنست كه نوبتش از دوازده ساعت تجاوز نمايد پس در آن حالت پنج مثقال سنامكى خاصه را جوشانيده و صاف كرده اضافه نمايند و غذا آب نخود نيمكوفته و مرغ جوان و ماش مقشر و دارچينى و كشنيز تر بىقتق خورند در تب لرز مطلقا و در تب لرز مطلقا بعد از ثقيه هر روز دو مثقال جزء اعظم يا پوست خشخاش با دارفلفل كوفته و پخته به چهار مثقال عسل گداخته سرشته به دو ساعت بيش از نوبه تب ميل نمايند يا عرق يوسفى خورند و عرق يوسفى را از شربت يوسفى كشند كه صفتش در جوع البقر دانسته شد و غذا ماش مقشر و نخود نيمكوفته با كراى باريك يا برنج و دارچينى و دارفلفل خورند حمى بلغمى حمى بلغمى يعنى تبى كه از بلغم باشد خواه لازمه و لثقه يعنى دائمى و خواه نائبه و مواظبه يعنى هرروزه علامتش علامتش نرمى نبض و بىرنكى قاروره و كرانى اعضا و قلت تشنكى و كثرت خوابست رباعيه اى از تب بلغمى دلت كشته غمين * كرديده غمت بجان غمديده قرين نافع بودت سكنجبين بسيار * كر ميل كنى بشربت ؟ ؟ ؟ افسنتين صفت شربت افسنتين صفت شربت